عالیجناب

 

 

         
 

و نجّینـــــه من الغـم ....

 

اگر از کمند عشقت بروم..کجا گریزم؟...که خلاص بی تو بند است و حیات بی تو زندان...

اگرم نمی‌پسندی ندهم به دست دشمن...اگرم نمی‌پسندی...ندهم به دســـــت دشمن...

که ان لا اله انت...

که من از تو برنگردم...

که من از تو برنگردم...

به جفای ناپسندان...

 

v.b   ###  


 

قصه‌ی موندن و رفتن تا ابد همسفرم شد...

 

v.b   ###  


 

جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه...؟!

 

آن سال‌های دور...آن سال‌های همیشه...آن سال‌های نوار چسب روی شیشه..سال‌های دور...سال‌های خیلی دور.. سال‌های چکش..مورچه! سال‌های نوار قلب پدربزرگ..هفته‌هایی که همه‌ی دل‌خوشی‌اش را می‌گذاشت پنج‌شنبه‌ها ساعت ٧..

آن‌ سال‌ها که حمید بود..محمد بود..شادی بود..اتاق بود..خانه بود...پدر کتاب‌خانه ساخت برایمان..محمد خورشید بود..حمید ستاره...جدا می‌شد همه‌چیز از سه..

آن سال‌ها که مهربان مادرم نازنین نگاهش موضوع انشای ما بود.. قرآن صبح‌گاه‌مان بود..گاهی تفریح‌مان بود..آن سال‌ها که همه چیز سه برابر بود...دانه‌های انار...

می‌دانی..آن‌سال‌ها مادر لغات سخت دیکته را نمی‌گفت..جایش لبخند می‌زد..گاهی که مشق روزگار سخت می‌شد بیشتر لبخند می‌زد..ما یاد می‌گرفتیم..ساده می‌نوشتیم..آسان بود همه چیز..شاید صدآفرین نبود..مرغک نبود..تشویق سر صف نبود..اما خوب بود..خیلی خوب بود..ساده بود..با هم بودیم...

...

تو نمی‌دانی اما..تا با خودم که نبودم هیچ چیز سخت نبود..همه‌چیز نبود و همه‌چیز بود..و من حالا خوب می‌فهمم چه گناه بزرگی است این خودت بودن..این که بهشت را با جهنم خودت عوض کنی...اولین گناه و بزرگ‌ترین شان است..اولین چیزی که خدا نبخشید..شاید نمی‌بخشد..شاید نه به این راحتی.. نمی‌دانم .. اما می‌دانم که گناه بزرگی است...ویدخل من یشاء فی رحمته .

 

 

v.b   ###  


 

فنادی فی‌الظلمات..

"زنده‌گی یعنی اینکه آدم در و دیوار را دوست داشته باشد...هر چه پیش می‌آید را دوست داشته باشد.. "

 

پ.ن: "نگرانت هستم!"

 

v.b   ###  


 

بهاریه ٦

 ای فسانه! خسانند آنان
كه فروبسته ره را به گل‌زار
خس  به صد سال طوفان ننالد
گل ز يك تندباد است بيمار

تو مپوشان سخن ها كه داری
جز سرشكی به رخساره ي غم ؟


اي دل من .... دل من.... دل من
بينوا، مضطرا، قابل من
با همه خوبی و قدر و دعوی
از تو آخر چه شد حاصل من

 در شب تیره دیوانه ای كاو؟
 دل به رنجی گریزان سپرده
 در دره‌ی سرد و خلوت نشسته
همچو ساقه گیاهی فسرده
می‌كند داستانی غم آور

اي دل من ... دل من .... دل من
بينوا... مضطرا .... قابل من

عاشقا خیز کامد بهارا .. . .. . . !!
چشمه‌ی كوچك از كوه جوشيد
گل به صحرا درآمد چو آتش
رود تيره چو طوفان خروشيد
دشت از گل شده هفت رنگه
دشت از گل شده هفت رنگه
دشت از گل شده هفت رنگه
دشت از گل شده هفت رنگه

.....

از شعر "افسانه" ی نیما

 

 

÷پ.ن: شما فوق‌العاده هستید آقای نامجو!

 

v.b   ###  


 

زنده‌گی بزرگ‌سالی یعنی یک خط‌کش کوچک نازک سبک برداری روی همه چیز، روی هه ی همه‌چیز، روی چیز، روی خودت، روی دوستت، روی دستت، روی دیوار اتاقت، روی طاقتت، روی مادرت، روی سلام و احوالپرسی‌ات، روی "خوبید؟"، روی "خواهش می‌کنم.. این حرفا چیه"، روی روی روی خط بکشی.. خط بکشی..اندازه بگیر‌ی.. کم نباشد..کوتاه نباشد..کلفت نباشد..کافی نباشد..کاره‌ای نباشد...کاشکی نباشد..

 

پ.ن: خط‌کش فحش بدی نبود..بود؟

 

v.b   ###  


 

عشق مگر پنجره‌پرور شود ...

 

v.b   ###  


 

مرا سری‌ست ندانم که او چه سر دارد....

بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی

شب و روز در خیالی و ندانم‌ت کجایی

 

سعدی مدام رکورد فصاحت خودش را در سکوت می‌شکند...سعدی مدال طلای المپیک دارد..شک نکنید..

 

 

v.b   ###  


 

می‌فهمی؟

 

v.b   ###  


 

تو حق نداشتی این‌ کارو بکنی...می‌فهمی؟

 

v.b   ###  


 

تو حق نداری این‌ کارو بکنی...می‌فهمی؟

 

v.b   ###  


 
 

VaH:D

 

Archive